تبليغاتX
تنها با عشق

تنها با عشق

تنها با عشق می توان زندگی را به رقص درآورد عاشق شو!

1

1

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 15:42  توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:0  توسط هادی  | 

به علت فیلتر شدن به این ادرس رفتیم:

http://www.u4ta.ciooc.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:25  توسط هادی  | 

یکی نیست؟

سلام یکی نیست بگه من

 

برای رفع این فیلتر شدنم باید به کجا مراجعه کنم؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:58  توسط هادی  | 

یکی نیست؟

سلام

بازم اومدم اما برام سواله که کسی نیست بگه چرا این وبلاگ من فیلتر شده؟

از عوامل سایت بلاگفا هم می خوام که اگه می تونن بهم کمک کنند!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:53  توسط هادی  | 

هر هفته با یک بهانه!

با سلام به اگه یاری برای وبلاگ ما بود به اون

خدا رو سپاسگذارم که بار دیگر توفیقی شد تا بیام تو این میز کار و بلاگم

این هفته هم بعد این همه بد قولی باز هم اومدم

اما انچه در این سال برام معلوم شد این بود که من

هر هفته با یه بهانه میام

حالا بیخیال زمان طوری شده که حتما باید برنامه ریزی داشته باشی

خوب خلاصه کنم

آقایون و خانوم ها امتحاناتم شورع شده

منو ببخشید که کم میام و آپش نمی کنم!

اینم بهانه این هفته!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 14:4  توسط هادی  | 

فیلتر شدیم!

نمی دانم چرا وبلاگ منو فیلتر کردن؟

امروز آن شدم و دیدم نوشته

مشترک مورد نظر دسترسی

به این سایت امکان پذیر نمی باشد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 19:50  توسط هادی  | 

تولد وبلاگم همزمان شده با محرم!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 21:16  توسط هادی  | 

به زودي!

به زودي ميام اخه كمي كار دارم مي خوام واسه وبلاگم جشن تولد بگيرم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:53  توسط هادی  | 

بدون شرح...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 17:54  توسط هادی  | 

یه کاریکاتور

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:56  توسط هادی  | 

برداشته شده از یک وبلاگ

همیشه از خدا یه مونس می خواستم که منو بفهمه، درک کنه، حس کنه، سنگِ صبورم باشه .چه زود خدا به آدمایِ دل شکستش امید می بخشه و دلهایِ خسته و تنهایِ اونارو زنده می کنه.


.... تو بی سر و صدا اومدی تو زندگیم، ساده و بی ریا مثلِ خنده ها و نگاه های معصومانه ات. اسمِ زیبایِ تو را در آسمان به جستجو نشسته و چیده ام.

شاید عشقِ تو والا ترین مقامی است که به افتخارِ آن نائل آمده ام.


دوست دارم روشنی بخشِ زندگیِ من تو باشی تو که تمام ِسلولهایِ تنم رو بنام خودت قباله کرده ای، دوست دارم وقتی به خانه می آیم دست هایِ مهربانِ تو به استقبالِ چشم هایِ منتظرم به پرواز درآیند.


تو زمینی نیستی، تو فرشته ای هستی که خدا بر سرِ راهِ من قرار داده است.

هر شب وقتی  به جستجویِ تو می نشینم آسمان را در نگاهم جا میکنم ناخودآگاه به سجده می روم و تو را می بارانم.


تو شاه بیتِ غزل هایی هستی که جرقه اش را در ذهنم می زنی.

من دیگر از آنِ خودم نیستم بلکه خودم را در تو خلاصه کرده ام. همیشه در خاطراتم دست در دست تو باغچه زندگیمان را در ذهنم به تصویر می کشم.

بی تو تاریکم و با تو یلدایی ترین شبِ سال.


کنارم باش تا آجرهایِ زندگی را رج به رج در زیرِ ایوانِ نگاهت بچینم و بیتوته ای را که سالهاست در زیرِ پلکِ چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام را به گریه وامدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقفِ آرزوها بر سرم آوار خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:0  توسط هادی  | 

یه عکس دیگه!نه ببخشین اینبار دوتا عکس!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:47  توسط هادی  | 

بازم یدونه عکس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 20:36  توسط هادی  |